خرید بک لینک
دیشب یه خواب عجیب دیدم!!! یه جایی بودیم که خیلی زیبا بود... یه جنگل فوق العاده که یه دریاچه فوق العاده هم وسطش بود زلال و شفاف... انگار یه تیکه از بهشت بود... اولش کنار هم بوذیم!! بعد دیدم تو با دوستات بالای یه پل هوایی هستید که بالای دریاچه بود... اونقدر ارتفاعش زیاد بود که من فقط صدای فریاد بلندتون رو میشنیدم و هاله ای از تو رو میدیدم... دوستات داشتن از پله ها میومدن پایین و فریاد میزدن ا

برچسب: پناهت, نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:21

دیشب تا صبح پر از وحشت سر شد...خیلی زیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد امیدوارم صدام از محدوده خوابم بیرون نزده باشه!!! هنوزم شبام با ترس لو رفتن "خودم و خودت" سر میشه...!!! هنوزم با ترس پدر...!!!! بعضی وقتا فکر میکنم چقدر بچه بودم!!!!! چقدر بچه گانه میترسیدم!!!! چقدر بچه گانه سکوت میکردم!!!! چقدر بچه گانه دروغ میگفتم!!!!!! چقدر بچه گانه حرفام رو قورت میدادم!!!!! ب

برچسب: وحشت, نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:59

وقتي خدا دوباره بهت فرصت زندگي كردن ميده...!!! و فكر ميكني كه اگر نميداد هم اتفاقي نميفتاد... چون دلت گرم نيست... دلت گرم اين زندگي نيست... دلت گرم نگاهي نيست... دلت گرم عشقي كه هست و نيست، نيست... همه ي روز رو ميدوي تا به بهتربن ها برسي... و همه ي شب رو به فكر بهتريني كه دست نيافتنيه صبح ميكني... خدايا هيچ دلي رو عاشق نكن... هيج عاشق و معشوقي رو معشوق و عاشق ديگري نكن... خدايا... شكر + نوشته شده

برچسب: مرسي,هستيم, نویسنده: آریا زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 22:05

صفحه بندی