برچسب: پناهت, نویسنده: آریا زارعیپور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 19:21
دیشب تا صبح پر از وحشت سر شد...خیلی زیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد
امیدوارم صدام از محدوده خوابم بیرون نزده باشه!!!
هنوزم شبام با ترس لو رفتن "خودم و خودت" سر میشه...!!!
هنوزم با ترس پدر...!!!!
بعضی وقتا فکر میکنم چقدر بچه بودم!!!!!
چقدر بچه گانه میترسیدم!!!!
چقدر بچه گانه سکوت میکردم!!!!
چقدر بچه گانه دروغ میگفتم!!!!!!
چقدر بچه گانه حرفام رو قورت میدادم!!!!!
ب
برچسب: وحشت, نویسنده: آریا زارعیپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 13:59
وقتي خدا دوباره بهت فرصت زندگي كردن ميده...!!!
و فكر ميكني كه اگر نميداد هم اتفاقي نميفتاد...
چون دلت گرم نيست...
دلت گرم اين زندگي نيست...
دلت گرم نگاهي نيست...
دلت گرم عشقي كه هست و نيست، نيست...
همه ي روز رو ميدوي تا به بهتربن ها برسي...
و همه ي شب رو به فكر بهتريني كه دست نيافتنيه صبح ميكني...
خدايا هيچ دلي رو عاشق نكن...
هيج عاشق و معشوقي رو معشوق و عاشق ديگري نكن...
خدايا...
شكر
+ نوشته شده